تبليغاتX
پژک صفری
پژک صفری
شعر - داستان - نقد
87/11/30
غزل برای خودم
در زندگی به هر چه رسیدم سراب بود 
اقرار کن، وجود تو نقشی بر آب بود
هر بار خواستی که لبی تر کنی، شراب
آوخ که در گلوی تو سرب مذاب بود
من را به من نشان بده خود را که ما شویم
امَا کدام آینه؟ بخت تو خواب بود
این گونه با حضور خودم رنج می‌برم
این گونه لحظه لحظه‌ی من اضطراب بود
حوَای من! ببخش که از ابتدا در این
آبادی تو خانه‌ی آدم خراب بود
بودن سزای تو، و نبودن سزای من
این سایه کشته - مرده‌ی آن آفتاب بود
گشتم نبود - جان برادر! - نگرد نیست
گمگشته‌ی خیالی من عشق ناب بود 
87/11/09
مخاطب عام

مخاطب عام اغلب می‌گوید: «نویسنده پایان داستان را خراب کرده است!» گاه مخاطب حرفه‌ای هم در لباس او ظاهر می‌شود، و ارزش‌گذاری اثر به خوب/ بد اغلب ساده‌ترین، دم‌دست‌ترین و احمقانه‌ترین کنشی است که از آن‌ها سر می‌زند؛ در این‌جا آن‌ها دچار بدفهمی، کج‌فهمی و یا نفهمی ‌شده‌اند. مضحک‌ترین و در عین حال مشمئزکننده‌ترین چیز این است که اثر مطابق با انتظار آن‌ها از کار درنیامده است. آن‌ها فراموش می‌کنند که زندگی‌ در همه‌ی سطوح و ابعادش همیشه و چه بسا اغلب، مطابق با انتظارات آدم پیش نمی‌رود. نمی‌فهمند که پایانبندی خلاف‌آمد، که آن‌ها از آن به بد یا ضعیف تعبیر می‌کنند؛ یک یا سلسله‌ای از پایانبندی‌های متنوع و متکثر را در ذهن سفیدنویسی می‌کند و ناخواسته آن‌ها را به جریان درون اثر کشانده، در توسعه‌ی مناظر و مراتب بی‌شمار اثر شرکت می‌دهد.

مخاطب عام یا باید اثر را آن‌چنان که هست بپذیرد و یا اگر نمی‌پذیرد، بهتر است آن را به کناری نهاده و در دم خفه شود!

87/11/09
توفیق اجباری

متاسفانه پنل مدیریتی بلاگر فیلتر شده (به روش چینی) و ما قدم رنجه فرمودیم و باز به بلاگفای ناقابل خودمان برگشتیم.